مجله تاپ‌ناز‌

بیوگرافی فروغ فرخزاد ( نگاهی کامل بر زندگی شخصی و هنری شاعر معاصر ایرانی )

بیوگرافی فروغ فرخزاد ( نگاهی کامل بر زندگی شخصی و هنری شاعر معاصر ایرانی )

فروغ فرخزاد، بی‌تردید یکی از درخشان‌ترین ستارگان آسمان شعر معاصر ایران است؛ شاعری که کلام او نه تنها در ایران، بلکه در اقصی نقاط جهان پژواک یافته و به بسیاری از زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است. از سطرهای آتشین و روح‌انگیز او، جهانی دیگر بر مخاطب گشوده می‌شود؛ جهانی که در آن زن، عشق، تنهایی، آزادی و انسانیت در هاله‌ای از زیبایی و درد به هم گره می‌خورند. تأثیر گسترده شعرهای او تا آنجا رسیده است که حتی در روزگاری نه‌چندان دور، «ناتالی پورتمن» ـ بازیگر پرآوازه آمریکایی و برنده اسکار ـ در صفحه شخصی خود در فضای مجازی، بخشی از اشعار فروغ را ستود و او را «شاعری یگانه و بی‌بدیل» نامید؛ این خود نشان از جهانی‌شدن صدای فروغ دارد. اما با وجود شکوه و آوازه‌ای چنین عظیم، سرنوشت با او چندان مهربان نبود و عمر کوتاهش به شکلی تراژیک در سی‌وسه‌سالگی، بر اثر سانحه رانندگی پایان گرفت؛ گویی تقدیر نخواست هنری به این ژرفی عمری بلند بیابد. اگر شما نیز از شیفتگان این بانوی بزرگ شعر فارسی هستید، در ادامه همراه باشید تا زندگی و مسیر پرفرازونشیب او را ورق بزنیم.

تولد و کودکی

فروغ فرخزاد در روز پانزدهم دی‌ماه سال ۱۳۱۳ در تهران چشم به جهان گشود. هرچند تمامی اسناد رسمی همین تاریخ را ثبت کرده‌اند، اما روایت دیگری نیز وجود دارد: پوران فرخزاد، خواهر بزرگ‌تر او، سال‌ها بعد تاریخ واقعی تولد فروغ را هشتم دی دانست و بر آن تأکید کرد.

فروغ چهارمین فرزند خانواده بود؛ خانواده‌ای که در فضای خشک و سخت‌گیرانه‌ای اداره می‌شد. پدر او، سرهنگ محمد فرخزاد، از نظامیان دوره پهلوی و مردی منضبط و سخت‌گیر بود که اقتدار نظامی‌اش را به درون خانه نیز کشانده بود.

خود فروغ بعدها در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش اعتراف می‌کند که پدر، انسانی خشک و جدی بود که کمتر نشانی از نرمی و عطوفت نشان می‌داد. در همان روزگار، فریدون فرخزاد ـ برادر بزرگ‌تر فروغ که بعدها به یکی از چهره‌های شناخته‌شده موسیقی و شومنری بدل شد ـ نقشی حمایتی نسبت به خواهر کوچک خود داشت و تا حدودی در برابر فضای اقتدارگرای پدر، حامی و پناه او به شمار می‌آمد.

آموزش و نخستین جرقه‌های شعر

آموزش و نخستین جرقه‌های شعر

سال‌های آغازین آموزش فروغ از دل همان خانه سخت‌گیر آغاز شد. به گفته خودش، پدرشان پیش از آنکه فرزندان را راهی مدرسه کند، شخصاً خواندن و نوشتن را به آنان می‌آموخت. وجود کتابخانه شخصی پدر، که سرشار از متون ادبی و شعری بود، دریچه‌ای شد تا فروغ نوجوان با جهان شعر و ادبیات آشنا شود.

او در همان سنین کم، از کتاب‌های موجود در خانه الهام گرفت و نخستین تجربه‌های خام اما شورانگیز خود در سرودن شعر را آغاز کرد. پس از مدتی، فروغ به مدرسه‌ای در محله امیریه تهران رفت و در ادامه، با ورود به هنرستان، ارتباطی نزدیک‌تر با فضای ادبی و شعری زمانه پیدا کرد. در همان محیط هنری بود که نخستین آشنایی‌ها با شاعران هم‌نسل او شکل گرفت؛ از جمله آشنایی با سهراب سپهری، که بعدها به یکی از نام‌آورترین چهره‌های شعر نو ایران بدل شد.

این ارتباط، علاقه و میل فروغ را به مسیر شاعری قوت بخشید. با این همه، این دوران چندان به درازا نکشید؛ چرا که پس از تنها یک سال، او به دلایلی از ادامه تحصیل در هنرستان دست کشید و مسیر زندگی‌اش به سمت دیگری رفت.

مطالب مشابه: اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد + شعرهای کوتاه و بلند فروغ با مضامین مختلف

عشق، ازدواج و جدایی

عشق، ازدواج و جدایی

علت ترک هنرستان، ورود ناگهانی عشق به زندگی فروغ بود. در شانزده‌سالگی، او دلباخته پرویز شاپور ـ نویسنده‌ای طناز و فامیل دورشان ـ شد. اختلاف سنی یازده‌ساله میان آن دو و شخصیت جدی و خشک پدر، باعث مخالفت شدید خانواده شد؛ اما فروغ، بی‌اعتنا به مخالفت‌ها، به عشق خود وفادار ماند و در نهایت با پرویز شاپور پیمان زناشویی بست. ازدواج آن‌ها آغازگر فصلی تازه بود که فروغ را از تهران به اهواز، محل کار همسرش، کشاند. حاصل این زندگی مشترک، فرزندی به نام «کامیار» بود؛ پسری که بعدها نیز همواره نامش در سایه زندگی مادر باقی ماند.

اما زندگی مشترک فروغ و پرویز چندان دوام نیاورد. در سال ۱۳۳۴، پس از کشمکش‌ها و اختلافات، این پیوند به جدایی انجامید. فریدون فرخزاد در خاطراتش دلیل این جدایی را چنین بیان می‌کند که فروغ نتوانست رفتار پدرسالارانه و تا حدودی معلم‌وار پرویز را تحمل کند. مایکل هیلمن، پژوهشگر و فروغ‌شناس نامدار، نیز معتقد است که پرویز انتظار داشت نقش راهنمایی و هدایتگری خود را در زندگی مشترک ادامه دهد، اما فروغ در مسیر هنری و فردی خویش از این چارچوب فراتر رفت و تاب نیاورد.

طبق قانون آن دوران، حضانت کودک پس از طلاق به پدر تعلق می‌گرفت؛ بنابراین کامیار نزد پدر باقی ماند. فروغ خود نیز با آگاهی از این که تمام وجودش وقف شعر و هنر است، پذیرفت که مسئولیت مادرانه را نمی‌تواند به‌تمامی ایفا کند. با این حال، این تصمیم در عمق وجودش احساس گناه و عذابی ماندگار بر جای گذاشت؛ افزون بر آنکه خانواده شاپور نیز با سخت‌گیری‌های خود، مانع از دیدارهای مکرر او با فرزندش می‌شدند.

بازگشت تلخ به خانه پدری

بازگشت تلخ به خانه پدری

پس از جدایی، فروغ مدتی به خانه پدر بازگشت؛ اما فضا آن‌قدر برایش سنگین بود که بنا به گفته پوران فرخزاد، پدرشان او را از خانه بیرون راند. در این روزهای دشوار، آشنایی با طوسی حائری ـ شاعر و همسر پیشین احمد شاملو ـ نقطه عطفی در زندگی فروغ شد. طوسی که خود تحصیل‌کرده فرانسه بود، او را برای مدتی سه‌ماهه در خانه‌اش پذیرفت. این هم‌نشینی ادبی، الهام‌بخش سرایش شعر «گمشده» شد که بعدها در مجموعه دیوار به چاپ رسید. پس از این سه ماه، فروغ ناگزیر بار دیگر به خانه پدری بازگشت، اما دیگر آن دختر خام و منفعل پیشین نبود؛ تجربه‌های تلخ و شیرین او را به شاعری پخته‌تر بدل کرده بود.

آغاز انتشار آثار

از دوران نوجوانی، قلم فروغ راه خود را در مجلات ادبی باز کرده بود. نشریاتی چون روشنفکر نخستین میزبان آثار او بودند. نخستین مجموعه شعرش با نام اسیر در سال ۱۳۳۱ منتشر شد و شجاع‌الدین شفا در مقدمه کتاب، خوانندگان را فراخواند که بدون قضاوت اخلاقی به آن بنگرند؛ چرا که شعرهای فروغ، همچون اشعار آلفونسینا استورنی ـ شاعر فمینیست آمریکای لاتین ـ بیش از آنکه با عقلانیت خشک درگیر باشند، با احساسات و عواطف انسان سخن می‌گویند. اندکی بعد، در سال ۱۳۳۵ دومین دفتر شعرش با عنوان دیوار انتشار یافت و جایگاه او در میان شاعران نوگرا تثبیت شد.

در همین سال، برای رهایی از بحران‌های روحی، سفری به اروپا آغاز کرد؛ سفری که چند ماه در ایتالیا و آلمان به طول انجامید. در این سفر، نه تنها با فرهنگ و هنر غرب آشنا شد، بلکه زبان‌های ایتالیایی و آلمانی را آموخت و ترجمه‌هایی از شاعران این کشورها به فارسی ارائه داد. ثمره این تجربه‌ها، انتشار مجموعه عصیان در سال ۱۳۳۶ بود.

ورود به سینما و همکاری با گلستان

بازگشت از اروپا، فصلی نو در زندگی فروغ گشود. او از طریق دوستان و آشنایان با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز برجسته، آشنا شد. گلستان در آن زمان مدیریت یک استودیوی سینمایی را بر عهده داشت و به فروغ، ابتدا کاری در بخش بایگانی سپرد. اما عطش یادگیری و نبوغ او باعث شد که به‌سرعت از مرحله بایگانی فراتر رود و به طبقه‌بندی و سپس مونتاژ فیلم‌ها بپردازد.

میان سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱، فروغ در ساخت مجموعه مستندهای چشم‌اندازها با گلستان همکاری کرد. در سال ۱۳۴۰، همراه او و سلیمان میناسیان به آبادان رفت تا صحنه‌های فیلم چشم‌انداز آب و آتش را تصویربرداری کنند. بعدها، زمانی که گلستان به تهران بازگشت، فروغ وظیفه انتخاب و مونتاژ بخش‌های باقی‌مانده را بر دوش گرفت.

این تجربه‌های سینمایی، او را به عرصه‌ای تازه کشاند. دو بار نیز به انگلستان اعزام شد تا در دوره‌های آموزشی سینمای مستند شرکت کند. در همین دوران، فیلم کوتاه خواستگاری در سال ۱۳۴۰ به سفارش «مؤسسه ملی فیلم کانادا» ساخته شد که فروغ در آن هم به‌عنوان بازیگر و هم دستیار کارگردان حضور داشت. این نخستین گام‌های جدی او در جهان سینما بود؛ جهانی که بعدها با شاهکار مستند خانه سیاه است، نام او را جاودانه کرد.

ساخت نخستین اثر جدی و ماندگار

ساخت نخستین اثر جدی و ماندگار

سال ۱۳۴۱، روزنامه کیهان سفارش ساخت یک فیلم مستند از افتتاح بیمارستانی در مشهد و همچنین گزارشی از وضعیت بیماران جذامی را به «سازمان فیلم گلستان» سپرد. این سفارش در ظاهر مأموریتی ساده می‌نمود، اما بذر یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ سینمای ایران را در دل خود داشت. ابراهیم گلستان، که آن زمان مدیریت سازمان را بر عهده داشت، پس از انجام فیلم‌برداری‌های ابتدایی، ناگهان به این اندیشه افتاد که می‌توان از این سوژه فراتر رفت و به‌جای یک گزارش ساده، فیلم مستندی مفصل و تأمل‌برانگیز درباره جذامیان ساخت؛ فیلمی که نه‌فقط جنبه خبری، بلکه وجه انسانی و شاعرانه داشته باشد.

برای تحقق این ایده، نخست باید بودجه لازم فراهم می‌شد. وقتی سرمایه تأمین گردید، گلستان مسئولیت ساخت این اثر را به فروغ فرخزاد سپرد؛ شاعری که تجربه‌های سینمایی تازه‌اش، با روح جستجوگر و نگاه شاعرانه‌اش درهم آمیخته بود و او را به گزینه‌ای منحصر به‌فرد برای چنین پروژه‌ای بدل می‌کرد. فروغ نخستین بار در تابستان همان سال، راهی جذامخانه باباباغی در تبریز شد تا از نزدیک با زندگی و شرایط بیماران مبتلا به جذام آشنا گردد. این سفر نخست، برای فروغ تجربه‌ای تکان‌دهنده بود؛ زیرا او در برابر جهانی قرار گرفت که عریانی و تلخی آن کمتر در ادبیات و هنر زمانه بازتاب یافته بود.

فیلم‌برداری مستند طی دوازده روز به انجام رسید. نتیجه این تلاش‌ها، فیلم ماندگار خانه سیاه است بود؛ اثری که مرزهای سینمای مستند ایران را درنوردید و در سی‌ام بهمن ۱۳۴۱، در هشتادودومین جلسه «کانون فیلم»، برای نخستین بار به نمایش درآمد. استقبال از فیلم، نشان‌دهنده درک تازه‌ای از پیوند شعر و سینما بود. تنها چندی بعد، این اثر در جشنواره جهانی فیلم اوبرهاوزن در آلمان غربی، به‌عنوان بهترین فیلم مستند برگزیده شد و بدین‌سان نام فروغ نه‌تنها در ادبیات، که در عرصه سینما نیز با افتخاری جهانی پیوند خورد.

تجربه‌های تازه در تئاتر و سینما

پس از موفقیت خانه سیاه است، فروغ همچنان در حوزه‌های دیگر هنری نیز حضور یافت. در دی‌ماه ۱۳۴۲، در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده نوشته لوئیجی پیراندللو و به کارگردانی پری صابری، بر صحنه تئاتر ظاهر شد. این تجربه برای فروغ فرصتی تازه بود تا توانایی‌هایش را در عرصه بازیگری نیز بیازماید. در این نمایش، هنرمندانی چون مسعود فقیه، پرویز فنی‌زاده و پرویز پورحسینی نیز هم‌بازی او بودند.

سال بعد، در ۱۳۴۳، در فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان در دو سکانس کوتاه ایفای نقش کرد؛ حضوری کوتاه اما به‌یادماندنی، که نشان از گسترش دایره فعالیت‌های هنری او داشت.

سفر دوباره به اروپا و رویارویی با جهان

سفر دوباره به اروپا و رویارویی با جهان

در همان سال، فروغ بار دیگر راهی اروپا شد و به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر کرد. این سفر، تنها یک گردش ساده نبود، بلکه ادامه مسیری بود که او برای شناخت هنر و فرهنگ جهانی در پیش گرفته بود. در سال ۱۳۴۴، در دومین جشنواره سینمای مؤلف در شهر پزاروی ایتالیا شرکت کرد؛ جایی که تهیه‌کنندگان سوئدی پیشنهاد ساخت چند فیلم را به او دادند و ناشران اروپایی نیز اشتیاق خود را برای انتشار آثارش ابراز داشتند. چنین موقعیت‌هایی نشان می‌داد که صدای فروغ از مرزهای ایران فراتر رفته و مخاطبانی در سطح بین‌الملل یافته است.

تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

پس از بازگشت از این سفرها، فروغ مهم‌ترین دفترهای شعر خود را منتشر کرد. نخست تولدی دیگر، که تحسین گسترده منتقدان و اهل ادب را برانگیخت و نقطه عطفی در مسیر شاعری او به شمار آمد. شعرهای این دفتر، بیانگر بلوغ فکری و زبانی تازه‌ای بودند؛ بلوغی که نشان می‌داد فروغ از مرزهای تجربه‌های پیشین گذشته و به قلمرویی نو قدم گذاشته است. پس از آن، آخرین دفتر شعرش، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، منتشر شد؛ کتابی که به‌نوعی وصیت‌نامه ادبی او محسوب می‌شود و روحی اندوهناک اما امیدوار در سطرهای آن موج می‌زند.

تلاش نافرجام برای پایان دادن به زندگی

در میان این سال‌ها، فشارهای روحی و روانی گاه بر فروغ چیره می‌شد. در حدود سال ۱۳۴۲، او دست به خودکشی زد و با خوردن یک جعبه قرص گاردنال قصد جان‌سپاری داشت. اما خدمتکار خانه متوجه شد و به‌سرعت او را به بیمارستان البرز رساند. این واقعه، هرچند جانش را نجات داد، اما پرده از زخم‌های عمیق درونی او برداشت؛ زخمی که همواره در زندگی و اشعارش بازتاب می‌یافت.

مرگ تراژیک و نابهنگام

مرگ تراژیک و نابهنگام

سرانجام، روز دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، ساعت چهارونیم بعدازظهر، زندگی فروغ به شکلی تراژیک پایان گرفت. او در حال رانندگی با جیپ ابراهیم گلستان در مسیر دروس به قلهک، در خیابان لقمان‌الدوله ادهم (بعدها شهید کماسایی) و چهارراه مرودشت، دچار حادثه شد. به روایت‌ها، هنگامی که چند کودک بی‌احتیاط به میان خیابان دویدند، فروغ برای آنکه آسیبی به آنان نرسد، فرمان را چرخاند، خودرو واژگون شد و به درون جوی بزرگی افتاد. مستخدم همراهش، بی‌درنگ گلستان را خبر کرد و فروغ ابتدا به بیمارستان هدایت منتقل شد، اما چون بیمه کارگری نداشت، پذیرش نشد. سپس او را به بیمارستان رضا (شهدای تجریش) رساندند، اما تلاش‌ها بی‌ثمر ماند و فروغ در همان‌جا جان سپرد.

دو روز بعد، چهارشنبه ۲۶ بهمن، پیکر او در امامزاده اسماعیل (زرگنده) غسل داده شد و در میان جمعی از خانواده، دوستان و انبوهی از علاقه‌مندان در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. مراسم خاک‌سپاری‌اش صحنه گردهمایی بسیاری از بزرگان ادب و هنر ایران بود: صادق چوبک، جلال آل‌احمد، احمد شاملو، مهدی اخوان‌ثالث، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی، نجف دریابندری، احمدرضا احمدی و دیگران. ناصر تقوایی نیز بخشی از این مراسم را در مستند فروغ فرخزاد: ۱۳ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ ثبت کرد تا تصویر بدرقه جاودان او برای همیشه در تاریخ باقی بماند.

مطالب مشابه: اشعار نیما یوشیج ( مجموعه شعر نو و بسیار احساسی از نیما یوشیج شاعر بزرگ ایرانی)

تقسیم‌بندی زندگی ادبی فروغ

محمد حقوقی، منتقد و پژوهشگر نامدار، زندگی شعری فروغ را به دو دوره تقسیم می‌کند. دوره نخست، میان سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹، که دفترهای اسیر، دیوار و عصیان حاصل آن‌اند. در این دوره، فروغ شاعری است معترض، تنها و سرشار از هیجان‌های زنانه و مادرانه که در برابر سنت‌های خانوادگی و اجتماعی ایستاده است. شعرهای او در این دوران بیشتر در قالب چارپاره سروده شده و از نظر عمق محتوایی هنوز به پختگی نرسیده‌اند.

دوره دوم، از ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۵، دوران شکوفایی و بلوغ شاعرانه اوست. دفترهای تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به این دوره تعلق دارند؛ آثاری که نشان‌دهنده زنی تنها اما اندیشمند، با تخیل و نگاهی جهانی هستند. شعرهای این دوره خواننده را به ژرفناهای تأمل و تفکر می‌برد و چهره‌ای نو از شعر فارسی ارائه می‌دهد.

تأثیر بر ادبیات فمینیستی و نگاه زنانه

سیروس شمیسا در بررسی شعر فروغ می‌گوید که او موضوعاتی را وارد شعر فارسی کرد که در بیش از هزار سال پیشینه این ادبیات بی‌سابقه بود. شاعران گذشته، حتی اگر به زندگی شخصی خود اشاره کرده بودند، صراحت و صداقت فروغ را نداشتند. فروغ بی‌پرده و صمیمانه از عاطفه، عشق، بدن و تجربه زنانه سخن گفت؛ سخنی که نه رکیک بود و نه بی‌پایه، بلکه جسورانه و صادقانه بود.

پیش از او، زنان شاعر همچون پروین اعتصامی بیشتر از زبان تعلیمی و اجتماعی بهره می‌بردند. اما فروغ با بیانی تازه از عشق، معشوق، خانه، فرزند، کار روزمره و حتی وسایلی چون چرخ خیاطی و جارو سخن گفت. چنین رویکردی در ادبیات و اجتماع آن روزگار انقلابی به شمار می‌آمد. او نخستین شاعری بود که معشوق مرد را با چهره‌ای مشخص و فردیت مستقل وارد شعر کرد، در حالی که پیش‌تر معشوق در شعر فارسی غالباً چهره‌ای کلی و بی‌نام داشت.

اهمیت وزن در شعر

به گفته شمیسا، فروغ برای وزن در شعر اهمیت بسیاری قائل بود. او در تمامی اشعارش وزنی مشخص دارد، اما گاه با آزادی عمل، ارکان عروضی را تغییر می‌دهد و ترکیب‌های تازه‌ای می‌آفریند. برای نمونه، در شعر مشهور ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، اگرچه قالب کلی بر وزن مجتث (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) استوار است، اما فروغ در بخش‌هایی به‌جای «مفاعلن» از «مستفعلن» یا «مفاعیلن» بهره گرفته است؛ ترکیبی که هرچند از نظر سنتی مرسوم نبود، اما به شعر او ریتمی نو و متفاوت بخشید.

مطالب مشابه را ببینید!